تبلیغات
var number = 3; //numbers of slides mytheme_pic[1] = '/public/public/user_data/template/2099953/pic1.jpg'; //adress tasvire shoma mytheme_titr[1] = 'تیتر اسلاید شماره 1'; //titr marbot be tasvire shoma mytheme_text[1] = 'متن اسلاید شماره 1 در اینجا نمایش داده می شود. می توانید این قسمت را ویرایش کنید.'; //matne tozih marbot be tasvire shoma mytheme_link[1] = 'http://www.mytheme.ir'; // link marbot be tasvire shoma mytheme_pic[2] = '/public/public/user_data/template/2099953/pic2.jpg'; mytheme_titr[2] = 'تیتر اسلاید شماره 2'; mytheme_text[2] = 'متن اسلاید شماره 2 در اینجا نمایش داده می شود. می توانید این قسمت را ویرایش کنید.'; mytheme_link[2] = 'http://mytheme.ir/free-domain.php'; mytheme_pic[3] = '/public/public/user_data/template/2099953/pic3.jpg'; mytheme_titr[3] = 'تیتر اسلاید شماره 3'; mytheme_text[3] = 'متن اسلاید شماره 3 در اینجا نمایش داده می شود. می توانید این قسمت را ویرایش کنید.'; mytheme_link[3] = 'http://www.mytheme.ir'; محل تبلیغ شما

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 6 اردیبهشت 1390

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد.

ادامه مطلب



ارسال توسط ایران پرس
آخرین مطالب
پربیننده ترین اخبار
آرشیو مطالب